گروه روان‌کاوی آن ← بازگشت به سایت
روان‌کاوی

جایی میان من و دنیا

جایی میان من و دنیا

نکته‌ای بالینی درباره‌ی فضای انتقالی

کودکی را تصور کنید که عروسکی کهنه را هرگز از خودش جدا نمی‌کند. برای او، آن عروسک فقط یک اسباب‌بازی نیست؛ چیزی است که هنگام خواب، ترس، تنهایی یا جدایی، جهان را برایش قابل تحمل‌تر می‌کند.
وینیکات این شیء را «ابژه‌ی انتقالی» نامید و از فضایی سخن گفت که آن را «فضای انتقالی» می‌خواند.
از نظر او، نوزاد در آغاز زندگی هنوز میان «خود» و «دیگری» مرز روشنی نمی‌شناسد. مادر و جهان، امتدادی از تجربه‌ی او هستند. رشد روانی زمانی آغاز می‌شود که کودک به‌تدریج با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که مادر وجودی مستقل از او دارد؛ نه همیشه در دسترس است و نه همیشه مطابق میل او عمل می‌کند.
ابژه‌ی انتقالی دقیقاً در همین فاصله پدیدار می‌شود؛ نه کاملاً بخشی از جهان بیرونی است و نه صرفاً محصول دنیای درونی. کودک آن را می‌آفریند، اما آن را در جهانی واقعی نیز پیدا می‌کند. به همین دلیل، فضای انتقالی جایی است که واقعیت و خیال، بدون حذف یکدیگر، برای مدتی در کنار هم باقی می‌مانند.
از این منظر، رابطه‌ی درمانی خود نوعی فضای انتقالی است. بیمار در اتاق درمان، نه صرفاً در زندگی روزمره‌ی خود حضور دارد و نه کاملاً در جهان درونی‌اش. او در جایی میان این دو می‌ایستد؛ جایی که می‌تواند تجربه‌هایش را دوباره ببیند، آن‌ها را در قالب کلمات درآورد و بی‌آنکه مجبور باشد فوراً از آن‌ها دفاع کند یا انکارشان کند، با آن‌ها بماند.
شاید درمان، بیش از هر چیز، تلاشی برای بازسازی همین فضای انتقالی باشد؛ فضایی که در آن انسان بتواند برای نخستین بار تجربه‌هایش را نه صرفاً تحمل کند و نه از آن‌ها بگریزد، بلکه آن‌ها را به بخشی از جهان درونیِ خود تبدیل کند.